
بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنمچون تو پیش من نباشی شادمانی چون کنم ♥♥♥♥♥♥♥♥ گر بخوانی ور برانی بر منت فرمان رواستگر بخوانی بنده باشم ور برانی چون کنم ♥♥♥♥♥♥♥♥ هر شبی گویم که خون خود بریزم در فراقباز گویم این جهان و آن جهانی چون کنم ♥♥♥♥♥♥♥♥ بودم اندر وصل تو صاحبقران روزگارچون فراق آمد کنون صاحبقرانی چون کنم ♥♥♥♥♥♥♥♥ من چو موسی ماندهام اندر غم دیدار توهیچ دانی تا علاج لن ترانی چون کنم ♥♥♥♥♥♥♥♥ مر مرا گویی که پیران را نزیبد عاشقیپیر گشتیم در هوای تو جوانی چون کنم...
ادامه مطلب